* مسير موضوعات:
اضلال الهى
از آنجا كه در آياتى از قرآن كريم اضلال به خداوند نسبت داده شده است ، و با توجه به اين كه اضلال به معناى گمراه ساختن فعل ناروايى است مفسران و متكلمان اسلامى را بر آن داشته است كه در اين باره به پژوهش بپردازند. آنان در اين خصوص آراء گوناگونى اظهار كرده اند كه در مجموع به دو ديدگاه منكران حسن و قبح عقلى (اشاعره) و طرفداران حسن و قبح عقلى (عدليه: اماميه ومعتزله) باز مى گردد. پيش از آن كه به نقل و بررسى اين دو ديدگاه بپردازيم  ، لازم است معانى يا كاربردهاى ضلالت و اضلال را در لغت و اصطلاح بيان نماييم. اضلال در كتاب هاى لغت در معانى زير به كار رفته است:
هلاك كردن ، عذاب نمودن ، گمراه ساختن ، حكم به گمراهى كسى نمودن و او را گمراه ناميدن ، به شك و ترديد انداختن ، امر را مشتبه كردن ، ضايع كردن ، باطل كردن (لسان العرب ، ج11 ،ص392ـ 395 ; تاج العروس ، ج7 ، ص411ـ 413 ; الصحاح ، ج5 ، ص1748 ; الفروق اللغوية ، ص393).
اشاعره اضلال از ناحيه خداوند سبحان را بر معناى اصطلاحى و از ناحيه شيطان و اصنام را بر معناى مجازى حمل كرده اند. (شرح فقه الأكبر ، ص 221). آنان معتقدند خداوند ضلالت و گمراهى را در قلب كافرين خلق كرده (التمهيد فى أصول الدين ، ص 83 ; اصول الدين ، ص 140 ; كتاب اصول الدين ، ص 191) و آنها را از گرايش به ايمان باز مى دارد. (تفسير كبير ، ج2 ، ص 138 ; ابكار الأفكار ، ج1 ، ص 629).
منشأ اين عقيده يكى ، تفسير اشاعره از توحيد در خالقيت ، و اعتقاد به مسئله خلق افعال است. (كتاب اصول الدين ، ص 190ـ 191 ; حق اليقين ، ص 78 ; شرح فقه الأكبر ، ص 221) و ديگرى استناد به ظواهر برخى از آيات قرآن كريم است. (التمهيد ، ص 83).
وحال آن كه: 1. اگر اوصاف هدايت و ضلالت در قلوب مؤمنان و كافران مخلوق مستقيم خداوند باشد ، در اين صورت مدح و ثواب براى مؤمنان و مذمّت و عقاب نسبت به كافران بى معنا خواهد بود. چنان كه آيات بى شمارى كه به اطاعت پروردگار امر مى نمايد و از نافرمانى او نهى مى كند ، و آياتى كه به ارشاد و راهنمايى گمراهان دعوت مى نمايد و امثال آن لغو و عبث خواهد بود. ( احقاق الحق ، ج1 ، ص 295).
2. خلق ضلالت در عبد و تكليف او به ايمان ، جمع ضدين و سفاهت و ظلم است. هم چنين انزال كتب و ارسال رسل لغو است. (بحارالأنوار ، ج5 ، ص 169 ; احقاق الحقّ ، ص 311).
3. خداوند متعال شيطان و ساير كسانى كه بندگان را گمراه مى كنند مذمّت نموده و به استعاذه از آن دستور مى دهد ، با اين حال ، چگونه خود ، بندگان را گمراه مى نمايد؟! (نور الأفهام فى علم الكلام ، ج1 ، ص 258).
4. اضلال به اين معنا قبيح است ، و خداوند از فعل قبيح منزّه است. (كشف المراد ، ص 317 ; نور الأفهام فى علم الكلام ، ج1 ، ص 258).
5. اگر صدور انواع قبايح ، اضلال ، معاصى و دروغ از خداوند جايز باشد ، بنابراين خداوند دروغ گو را نيز تصديق مى نمايد ، در اين صورت استدلال بر صداقت پيامبران الهى و حقانيّت شرايع آسمانى غير ممكن خواهد بود. (منهاج الكرامة في معرفة الإمامة ، ص 41).
6. غرض خداوند متعال از ارسال رسل قطع حجت و بهانه گيرى بندگان است. (لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ) (نساء:165) ولى با اين فرض جعل ضلالت كدام حجت بزرگ تر از اين حجت ، و كدام عذر بزرگ تر از اين عذر كه عبد به پروردگارش بگويد: تو عالم را گمراه كردى ، و شرور و قبايح را در خلق ايجاد كردى؟! (نهج الحق وكشف الصدق ، ص 140).
7. لازمه اين قول ، تكذيب بسيارى از آيات محكم الهى است  ، كه اضلال بندگان را صريحاً به ابليس و اولياى كفر نسبت مى دهد ; چنان كه اين قول با آياتى كه خداوند هدايت بندگان را برعهده آنان گذاشته است منافات دارد. (إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى) (ليل: 12).
8. به اعتراف مخالف، تكليف صحيح نيست مگر اين كه همراه با بيان باشد ، و حال آن كه اضلال ، تلبيس و پوشاندن امر است ، و اين ضد بيان است. (شرح احقاق الحق ، ج1 ، ص 297).
9. اضلال به اين معنا را كسى مرتكب مى شود كه از اعمال قدرت و غلبه عاجز باشد ، مثل شيطان و مانند آن و حال آن كه نسبت عجز به خداوند جايز نيست. (همان).
بعضى در دفاع از اشاعره گفته اند:
1. غرض اشاعره از خلق ضلالت ، ايجاد وسوسه در قلوب است. به اعتقاد آنان خداوند وسوسه كننده حقيقى است. (تفسير القرآن ، ج2 ، ص 219).
جواب: ايجاد وسوسه در قلب قبيح است ، وخداوند از فعل قبيح منزه است ; به خصوص كه خود بارى تعالى بندگان را دستور فرموده كه از شرّ وسوسه شيطان به او پناهنده شوند: (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ الْناس... مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاس* الّذي يُوسْوِسُ فِى صُدُورِ النّاسِ) (ناس:1ـ6)
2. تكليف عمومى به ايمان با شقاوت أزليّه كه براى بعضى ثابت است منافات ندارد. (همان ، ص 217)
جواب: از صريح بسيارى از آيات قرآن كريم استفاده مى شود كه هيچ كس بر شقاوت ازليه خلق نشده است ، بلكه سعادت و شقاوت هر كس به دست خود اوست. (كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهِينَة) (مدثّر:38) و (أَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى) (نجم:39) و (إِنّا هَدَيْناهُ السَّبِيل إِمّا شاكِراً وَإِمّا كَفُوراً) (انسان:3).
3. فايده انزال كتب وارسال رسل بالذات متوجه اهل ايمان است ، وبالعرض به مطرودين ، زيرا باعث اعراض بيشتر آنان مى شود. (همان).
جواب: غرض الهى از ارسال رسل و انزال كتب اتمام حجّت بر جميع مردم است نه خصوص مؤمنان. (لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلى اللّهِ حُجّة بَعْدَ الرُّسُل) (نساء:165) ، بنابراين اعراض مطرودين از آيات الهى به خاطر سوء اختيار آنان است نه چيز ديگر.
4. آيات وارده در تأييد قول اشاعره كمتر از آيات مخالف نيست ، مثل آيه شريفه: (وَأَضَلَّهُ اللّهَ عَلى عِلْم) (جاثيه:23) و آيه شريفه: (فَمَنْ يَهْدِى مَنْ أَضَلَّ اللّه) (روم: 29) و امثال آن. (همان ، ص 224).
جواب: وقتى ظاهر آيه اى با نصّ آيات ديگر و يا با براهين محكم عقلى تنافى داشت ، قطعاً ظاهر آيه از حجّت ساقط شده و بر معناى معقول حمل مى شود ، چنان كه در آيات تشبيه و تجسيم مثل آيه شريفه : (يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) (فتح:10) و امثال آن ، اين چنين است ، از اين رو ، متكلمان عدليه ، آيات «اضلال الهى» را بر معانى ديگرى حمل كرده اند.
5. انجام يك فعل گاهى از جانب شخصى قبيح و از جانب ديگرى نيكو است ; مثلاً آزار رساندن يا كشتن مؤمنان از ناحيه خداوند نيكو ، و از جانب ديگران زشت است ، زيرا ذات الهى از اغراض فاسده پيراسته است ، و فعل او خير محض است. پس مى شود اضلال از ناحيه خداوند نيكو و از ناحيه شيطان زشت باشد. (همان
جواب: اضلال به معناى مورد بحث از مفاهيمى است كه داراى قبح ذاتى است ، مانند قبح ظلم ، و اگر چيزى داراى قبح ذاتى بود ، از هر كس صادر شود ، بر قبح خود باقى است ، بر خلاف آزار رساندن مؤمن كه حُسن و قبح آن وابسته به غرض فاعل است ، مانند ضرب يتيم كه مى شود براى تأديب باشد كه حَسَن است و يا به خاطر غرض فاسدى باشد ، كه قبيح است.
با توجه به وضوح بطلان قول اشاعره ، متكلمان عدليه آيات پيرامون اضلال الهى را بر وجوه ديگرى حمل نموده اند:
1. مقصود از اضلال الهى  ، عذاب و كيفر او در روز قيامت است. (إِنَّ الْمُجْرِمينَ فِى ضَلال وَسُعُر)  ; «مجرمان در گمراهى و شعله هاى آتش اند». (قمر:47). (التوحيد ، ص 214 ; كشف المراد ، ص 317 ; بحار الأنوار ، ج5 ، ص 170 ; التحفة العسجدية ، ص 49) ، به دليل اين كه ، ضلالت مجرمان در قيامت نمى تواند غير از عذاب باشد ، چون آخرت دار تكليف نيست (رسائل الشريف المرتضى ، ص 226) و اين عذاب بعد از اتمام حجّت است. (وَما كانَ اللّه لِيُضِلَّ قَوماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يتَّقُونَ) (توبه: 115). (همان).
2. اضلال الهى به معناى گمراه ناميدن ظالمين ، و حكم به ضلالت آنهاست. (التحفة العسجديه ، ص 49 ، اصول الدين ، ص 140 ; بحارالأنوار ، ج5 ، ص 170).
3. به معناى به خود واگذاردن عبد ، و رها نمودن او به حال خود است. وقتى گفته مى شود:«أفْسَدَ فلان ابنه» ، فلانى فرزندش را فاسد كرد ، يعنى به تربيت فرزندش اقدام نكرد. (التفسير الكبير ، ج2 ، ص 142 ; بحار الأنوار ، ج5 ، ص 170و ايمان ابوطالب ، ص 128).
4. اضلال الهى به معناى گمراه كردن از مسير بهشت است. (بحارالأنوار ، ج5 ، ص 170) ، زيرا آنچه آيه بر آن دلالت دارد اصل اضلال است ، اما اضلال از چه چيزى نامعين است ، پس حمل مى شود بر طريق بهشت. (ابكار الأفكار ، ج1 ، ص623). علاوه بر اين مفسّرين هدايت را در آيه شريفه (وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّه...سَيَهْدِيهم) (محمد: 4 5) حمل كرده اند بر راه هاى بهشت ، چون هدايت بعد از مرگ جز اين معنا ندارد ، و ضلالت در مقابل هدايت است ، پس مقصود اضلال از طريق بهشت است. (همان).
5. اضلال به معناى لازم استعمال شده است نه متعدى ، يعنى يافتن ، و معناى «اضلال اللّه تعالى لهم» اين است كه خداوند آنها را گمراه يافت. (التفسير الكبير ، ج2 ، ص 142و تفسير القرآن ، ج2 ، ص 226) چنان كه در حديث آمده است:«إنّ النبىّ  (صلى الله عليه وآله وسلم أتى قَوْمَهُ فَأضَلّهم» ، يعنى آنها را گمراه يافت. (لسان العرب ، ج11 ، ص 392).
6. به معناى باطل كردن و معدوم ساختن است ، مثل آيه شريفه: (الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ أَضَلَّ اعْمالهُم) (محمد: 1) يعنى باطل و نابود كرد اعمال آنان را. (التوحيد ، ص 215و كشف المراد ، ص 317).
چنان كه وقتى مرده را در قبرش گذاشته و روى آن را مى پوشند ، گفته مى شود:«أضلَّ الْقَومُ مَيّتَهُمْ». در قرآن نيز از قول كافران مى فرمايد: (أَإِذا ضَلَلْنا فِى الأَرض)  ، (سجده:10). (همان
7. اضلال الهى به معناى آزمايش يا تشديد آن به وسيله انزال آيه متشابه يا فعل متشابه است. و انسان گمراه كسى است كه مقصود از متشابه را درك نكرده و به ظاهر آن تمسك نمايد. (التفسير الكبير ، ج2 ، ص 140 ; بحارالأنوار ، ج5 ، ص 170و شرح احقاق الحق ، ج1 ، ص 295).
به بيان ديگر ، اضلال الهى به معناى گمراه شدن اختيارى انسان به خاطر امرى كه خداوند قرار داده است ، بدون اين كه آن امر تأثيرى در گمراه كردن داشته باشد. چنان كه در آيه شريفه: (رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النّاسِ) (ابراهيم:36) ، اضلال به بت ها نسبت داده شده است ، و حال آن كه بت ها ، چوب و سنگ هاى بدون شعور و اراده اند و آيات امثال آن. (التفسير الكبير ، ج2 ، ص 140). پس جايز است نسبت اضلال به خداوند به اين اعتبار كه آيات مشتمل بر امتحان ، سبب گمراهى كافران شده است. (تفسير القرآن ، ج2 ، ص 224 و بحار الأنوار ، ج5 ، ص 170).
8. با توجه به اين كه وجود عبد و تمامى قواى ظاهرى و باطنى او از ناحيه خداوند است ، پس هنگامى كه بنده كارى را انجام مى دهد ، به خداوند متعال نيز به عنوان علّت بعيده نسبت داده مى شود. (شرح احقاق الحق ، ج1 ، ص 295).
9. از آن جا كه قدرت خداوند محيط به افعال عباد بوده ، و اگر بخواهد مى تواند مانع فعل عبد شود ، بنابراين وقتى عبد ضلالت را انتخاب مى كند و خداوند مانع او نمى شود گويا خداوند او را گمراه كرده است. (همان
10. شهوات نفسانيه از امورى است كه عبد را به گمراهى سوق مى دهد ، و چون اين غرايز را خداوند متعال در او نهاده است ، لذا گمراهى عبد به خداوند نسبت داده مى شود. (همان
11. اضلال الهى به معناى جعل اختيار در انسان است ، به اين معنا كه خداوند راه طاعت و بندگى كه نتيجه آن سعادت است و راه معصيت كه نتيجه آن شقاوت است را به او شناسانده ، و او را در انتخاب هر كدام آزاد گذاشته است. پس هر كس راه معصيت را پيش گيرد و گمراهى را برگزيند ، خداوند هم گمراهى جديد به او پاداش مى دهد ، و هر كس هدايت را برگزيند ، هدايت جديد پاداش مى دهد.
بنابراين مقصود از اضلال و هدايت الهى در آيه شريفه (يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدِى مَنْ يَشاء) و امثال آن اضلال و هدايت بر سبيل مجازات است ، نه ضلالت و هدايت ابتدايى ، زيرا هدايت فطرى در همه انسان ها موجود است. (تفسير الميزان ، ج12 ، ص 336 و ج13 ، ص 244ـ 245).
توضيح اين كه: هدايت ابتداء از ناحيه خداوند متعال آغاز شده و عبد پذيرنده آن است. و آن گاه خداوند بر آن هدايت ، هدايت جديد پاداش مى دهد. (وَالَّذِينَ اهْتَدُوا زادَهُمْ هدُىً) (محمد: 17). اما ضلالت ابتدائاً از عبد با سوء اختيار خود آغاز مى شود. چنان كه فرمود: (وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّت عَلَيْهِ الضَّلالَة) (نحل: 36) و خداوند بر اين ضلالت اختيارى ، ضلالت جديد كيفر مى دهد. و اين اضلال تنها در حق كسانى است كه اهل ظلم ، فسق ، كفر و يا تكذيب و امثال آن بوده اند: (وَيُضِلُ اللّه الظّالِمين) (ابراهيم: 27) و (وَما يُضِلُّ بِهِ إِلاّ الْفاسِقين) (بقره:26) و (إِنّ الّذينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا) (نساء: 168)و (فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّه قُلُوبهُم) (صف: 5) ، (همان ، ج13 ، ص 53 و ص 243) نكته قابل توجه اين كه: اضلال به معناى فوق ، در واقع به معناى رها گذاشتن عبد بر همان طريق ضلالت  ، و قطع كردن رحمت و سلب توفيق از او ، و محروم نمودن او از مسير هدايت است. (همان ، ج13 ، ص 54ـ 55)زيرا ضلالت همان عدم ملكه هدايت و امرى عدمى است. (همان ، ج12 ، ص 244).
نكته:
آياتى كه امر هدايت را مختصّ خداوند متعال مى شمارد بسيار است ، اما لازمه انحصارى بودن اين نيست كه هدايت امرى اضطرارى بوده و عبد هيچ گونه نقشى در آن ندارد. بلكه هدايت امرى اختيارى است ، البته با اختيارى بودن مقدمه آن ، يعنى احسان كردن و تلاش نمودن ، (وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين) . (عنكبوت: 69) (همان ، ص 243).
جمع بندى آيات اضلال الهى
در قرآن كريم ، سى و دو آيه اضلال را به خداوند متعال اسناد داده است ، كه اين آيات چند قسم اند:
الف: آياتى كه متضمن نسبت اضلال به خداوند بوده ، بدون اين كه متعلّق آن را بيان نمايد ، مثل آيه شريفه: (وَمَنْ يُضِلُّ اللّه فَما لَهُ مِنْ هاد) (زمر:23).
ب: آياتى كه متعلّق اضلال را «من يشاء» معرفى مى نمايد ، ولى مقصود از «من يشاء» را مشخص نكرده است ، مثل آيه شريفه (كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدِى مَنْ يَشاء) (مدثر: 31).
ج: آياتى كه متعلق اضلال الهى را كسانى معرفى مى نمايد كه خود ابتدائاً كفر را اختيار كرده اند ، مثل: (كَذلِكَ يُضِلّ اللّه الكافِرينَ) (غافر: 74).
د. آياتى كه اضلال الهى را منحصر در فاسقين و امثال آن مى نمايد ، مثل آيه: (وَما يُضِلُّ بِهِ إِلاّ الْفاسِقين) (بقره:26). بنابراين از مجموع آيات مربوط به اضلال الهى نتيجه گرفته مى شود كه اضلال الهى تنها شامل افرادى مى شود كه خود با سوء اختيار كفر ، ظلم ، فسق و امثال آن را اختيار كرده اند و هيچ دلالتى بر اضلال سايرين ندارد (إِنَّ اللّهَ لا يظلِم مِثْقال ذَرّة) ( نساء: 40) و اضلال اين قبيل افراد هم به اين معنا است كه از آنها سلب توفيق نموده و آنها را به حال خود وامى گذارد ، كه البته اين سلب توفيق و خذلان نيز جز بازتاب اعمال خود آنان نيست. (ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ أَساؤا السوأى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللّه) (روم: 10 ; شرح احقاق الحق ، ج1 ، ص 406).
اضلال شيطانى
در قرآن كريم ، اضلال بندگان به شيطان ، فرعون ، سامرى ، اصنام و اولياء كفر نيز اسناد داده شده است ، از قبيل آيات شريفه: (وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً) (نساء: 60) و (وَأَضَلّ فِرْعَونَ قَومه) (طه:79) و (أَضلّهُمُ السّامرى) (طه:85) و (إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَكُبَرائَنا فَأَضَلُّونا السَّبيل) (احزاب:67) اين قبيل آيات از مصاديق اضلال قبيح و به معناى ايجاد فساد و فريب و مكر ، (رسائل الشريف مرتضى ، ص 227) و دعوت به باطل ، (وَما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطان إِلاّ أَن دعوتكُمْ فَاستَجَبتم)
لى) (ابراهيم:22) ; «من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه شما را دعوت كردم و شما پذيرفتيد (تفسير كبير ، ج2 ، ص 138) ، وايجاد وسوسه در قلب ، (فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالهُمْ فَصَدّهم عَنِ السَّبيلِ) (نمل: 24) شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داد ، و آنها را از راه بازداشت. (تفسير القرآن ، ج72 ص 218) ، و تلبيس و تغليط و تشكيك و غير آن از امورى كه به ظلم و ستم منجر مى شود ، مى باشد. (بحارالأنوار ، ج5 ، ص 171) و خداوند مرتكبين آن را وعده عذاب شديد داده است: (إِنَّ الّذينَ يُضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديد) (ص:26) و مردمان را از تبعيّت اين گروه نهى فرموده است: (أَلَمْ أَعْهَـدْ إِلَيْكُـمْ يـا بَنـى آدَمَ أَنْ لا تَعْبُـدُوا الشَّيْطانَ إِنَّـهُ لَكُـمْ عَـدُوٌّ مُبيـن* وَأَنِ اعْبُـدُونِى... وَلَقَـدْ أَضَـلَّ مِنْكُـمْ جِبّلاً كَثِيراً أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون) (يس:60ـ 62).

منابع
«ابكار الأفكار»  ، آمدى ، سيف الدين  ، على بن محمد ، م 631 ، احمد فريد ، دارالكتب العلميه ، لبنان ، 1424 ; «احقاق الحقّ»  ، التسترى ، الشهيد نور اللّه 1019  ; «اصول الدين»  ، بغدادى ،عبدالقاهر ابن طاهر ، 429 ، دار الكتب العلميه ، بيروت 1401 ; «ايمان ابوطالب (عليه السلام)»  ، الأمينى (ره) ، بى تا ، بى جا ; «بحارالأنوار»  ، مجلسى ، علاّمه محمدباقر ، 1111 ، الوفاء ، بيروت ، 1403 ; «تاج العروس من جواهر القاموس»  ، الزبيدى ، محمد مرتضى 1205 ، ناشر: المكتبة الحياة ، بيروت ، بى تا ; «التحفة الْعَسْجدية»  ، يحيى بن الحسين بن القاسم م298 ، ابوأيمن للطباعة ، صنعاء  ، الجمهورية اليمنيّة ، 1343 ; «التفسير الكبير»  ، فخر رازى ، م 606 ، دار احياء التراث ، بيروت ; «تفسير القرآن»  ، شيرازى ، صدرالدين ، محمد بن ابراهيم ، 1050 ، خواجوى ، بيدار ، قم ; «تفسير الميزان»  ، طباطبائى ، محمدحسين ره  ، 1402 ، مؤسسة اعلمى للمطبوعات ، بيروت 1391 ; «التمهيد فى اصول الدين  ، النسفى ، ابوالمعين  ، م508 ، عبد الحى قابيل ، دار الثقافة ، قاهره ، 1407 ; «التوحيد»  ، صدوق ،ابن بابويه ، ابوجعفر محمد بن على قمى ، م381 ، حسينى طهرانى ، جامعه مدرسين ، بى تا ; «حق اليقين»  ، شُبّر ، سيد عبداللّه ، م 1242 ، محمد كاظم الكتبى ، مطبعة حيدريه ، نجف  ، بى تا ; «رسائل الشريف المرتضى»  ، سيد مرتضى ، 426 ، دار الكتب العلمية ، بيروت ، 1401 ; «شرح احقاق الحق»  ، المرعشى ، تحقيق: السيد شهاب الدين المرعشى النجفى ، ناشر: منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشى النجفى ، قم ; «شرح الفقه الأكبر»  ، قارى ملاّعلى ، 1014 ، على محمد ، دارالكتب العلميه ، بى تا ، بيروت ; «الصحاح»  ، الجوهرى ، اسماعيل بن حمود ، 393 ، تحقيق:احمد بن عبد الغفور عطار ، دار العلم للملايين ، بيروت ، 1407 ; «الفروق اللغوية»  ، العسكرى ، ابوهلال ، 393 ، ناشر: جامعه مدرسين ، قم ، 1412 ; «كتاب اصول الدين»  ، غزنوى ، جمال الدين احمد بن محمد ، 593 ، عمروفيق ، دار البشائر الاسلاميه ، بيروت ، 1419 ; «كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد»  ، حلى ره ، 726 ، علاّمه حسن زاده آملى ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1413 ; «لسان العرب»  ، ابن منظور ، 711 ، ناشر: نشر ادب الحوزه ، 1405 ; «منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة»  ، الحلّي(رحمه الله) ، 726 تحقيق: عبدالرحيم مبارك ، انتشارات تاسوعا ، مشهد ، 1379 ; «نور الأفهام فى علم الكلام»  ، اللواسانى ، السيد حسن الحسينى تحقيق: السيد ابراهيم اللواساني ، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1425 ; «نهج الحق وكشف الصدق»  ، الحلّى (ره) ، 726 ، تحقيق: السيد رضا صدر ، مؤسسة الطباعة والنشر دارالهجرة ، قم ، 1421.
غلامرضا رضايى