* مسير موضوعات:
هیئت تحریریه
از پديده هاى نوين در جهان غرب كه  بر منطقه ى ما نيز تأثير داشته، جريان «دين ستيزى» است كه از پايتخت هاى اروپا و مراكز استعمارى كهنه سربرآورده و با حالت پرخاش گرانه بر هر چه رنگ «دين» دارد و بر هر كه نامى از «دين» ومذهب مى برد، يورش برده و همه ى دين داران را به چشم دشمنى مى نگرد و تا آخرين نفر آنان را از ميان بردارد، به هيچ سازش و گفت و گو و اصلاح و تعديلى هم تن نمى دهد.
اين جريان را مى توان «دين ستيزان بنيادگرا» يا «دين ستيزان سازمان يافته» ناميد. اصول عقايد آن هابه شرح زير است:
1. آن ها اساساً منكر هرگونه جهان بينى و مكتب و فلسفه ى خاصى هستند و داشتن دستگاه انديشه اى را لازم نمى دانند. بنابراين افكار آن ها مجموعه اى از عقايد پراكنده است كه نظم و سازمانى ندارد;
2. وجود خدا را منكرند، ولى براى افكار خود آن دليل خاصّى ندارند;
3. وجود خداپرستان و دين داران را براى خود خطر مى دانند و معتقدند«دين» تا آن جا كه ممكن است، بايد نابود شود;
4. معتقدند بايد «خداباوران» را مجدّداً سازماندهى كنند و آن ها را در برابر مؤسسات و مبلغان دينى قرار دهند;
5. با همه ى اديان و مذاهب، يك سان رفتار مى كنند و با همه مبارزه مى كنند;
6. دين را بايد از ابزار قدرت (دولت) محروم ساخت تا نتواند قوانين خود را پياده كند;
7. مواضع تدافعى بى خدايان بايد همواره با موضع تهاجمى همراه باشد;
8. بايد مذهب را از هرگونه دخالت در امور قانون گذارى باز داشت;
9. خردگرايى كامل به نفع دين تمام مى شود. بنابراين، نبايد همواره در چارچوب آن كاركرد، بلكه بايد از پاى بندى به آن خوددارى نمود.
10. با تمام قوا از اتحاد و تشكّل دين داران جلوگيرى شود و آن ها را به گروه هاى متخاصم تبديل نمود;
11. تا جايى كه ممكن است چهره ى «دين» و «دين داران» را در جامعه زشت جلوه دهند;
12. با استفاده از طنز، هنر، رسانه و ساير وسايل مفيد، اديان را از پيروانشان محروم كنند تا ديگر پيروانى نداشته باشند.( [1])
وجود چنين جريانى، براى سياست مداران كهنه كار و استعمارگران جهان خوار، غنيمتى است كه با آن مى توانند به تنش ها و اختلافات درونى ملّت ها دامن بزنند و از اين اختلاف براى سلطه جويى خود بهره بردارى كنند و از سوى اين جريان، به دليل عدم پاى بندى به ارزش هاى اخلاقى، آمادگى بيشترى براى زد وبندها و معامله ى سياسى دارند.
مادى گرايى بر اساس هرج و مرج
در گذشته مادى گرايى براى خود نظم و نسقى داشت. بالأخره از يك رشته قوانين مادى و طبيعى بهره مى گرفت، البته اشتباه در بهره گيرى، مسأله اى ديگر است، اما بالأخره خردگرايى را مى پسنديد، ولى اين پديده ى جديد، يك نوع حالت آنارشيسم (هرج و مرج گرايى) دارد. مكتبى را مطرح مى كند كه جز تحريك احساسات، دليل و برهانى همراه آن نيست; مثلاً چون خردگرايى به نفع دين تمام مى شود،ازچارچوب خرد، خارج مى شود.
آن چه مى توان از اين گزارش بهره گرفت، اين است كه پشت سر اين دين ستيزان مدرن، استكبار جهانى قرار دارد كه با تضعيف دين مى خواهد به مقاصد خويش برسد.
افزايش اعتقاد به خدا در ميان مردم «بريتانيا»
بر اساس تحقيقات انجام شده از طرف سازمان «تئوس»، اعتقاد به مسائل ماوراى طبيعت در ميان مردم «بريتانيا» افزايش يافته است كه اين افزايش در مقايسه با چند دهه گذشته قابل توجه است.
به گزارش خبرگزارى «مهر» به نقل از ريليجس انيتليجنس، اين تحقيقات نشان مى دهد كه بيش از نيمى از مردم بريتانيا به زندگى پس از مرگ اعتقاد دارند. اين در حالى است كه لندن بيشترين آمار را در ميان مردمى دارد كه به ارواح اعتقاد دارند.
در اين نظر سنجى كه با حضور دو هزار نفر انجام شده، مشخص شده است كه هفتاد درصد از مردم به «روح انسان»، 55درصد به «بهشت» و 53درصد به «زندگى پس از مرگ» اعتقاد دارند.
اين تحقيق هم چنين مشخص كرده است كه 22نفر از شركت كنندگان به «طالع بينى» معتقد هستند و بيش از يك چهارم از آن ها به «تناسخ» اعتقاد داشته و پانزده درصد به پيش گويى و كارت هاى «ناروت» باور دارند.
نتايج اين تحقيق در مقايسه با تحقيقات سازمان «گالوپ» در سال 1950 كه نشان مى دهد تنها يك نفر از هر ده نفر، به روح اعتقاد داشته و تنها هفت درصد از مردم باور دارند كه آينده را مى توان از طريق اين كارت ها پيش گويى كرد، تعجب برانگيز است.
اين در حالى است كه نتايج اين تحقيق با تحقيق سازمان «مورى» در سال 1998 كه نشان مى دهد هجده درصد از مردم اظهار داشتند به پيش گويى با كارت هاى ناروت اعتقاد دارند، شباهت دارد.
پل ولى، مدير سازمان «تئوس» در رابطه با اين تحقيقات اظهار داشت: خوش بينى به توانايى علم و استدلال به آن براى توضيح تمام موارد، چند دهه قبل به پايان رسيد. اين ميزان اعتقاد ميان مردم ممكن است شگفت انگيز باشد، اما نتايج آن با ساير تحقيقات در اين زمينه يك سان است.
وى افزود: اين تحقيقات نشان مى دهد كه مردم داراى اعتقادهايى متنوع هستند.

[1] . فريتس اريك هوولز از تشكل بى خدايان آلمان، مقاله   ى «تشكل بى خدايان از چه جهت؟» و نيز بنگريد به كارل ماركس، مقدمه بر فلسفه حقوق هگل، نشريه كارگر سوسياليست، شماره 18، صفحه 18.